آتناآتنا، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

❀ღ آتنا دختر طلایی ما ❀ღ

حکایات ما و آتنا

1393/5/13 5:44
نویسنده : مامانی
240 بازدید
اشتراک گذاری

سلام سلام صد تا سلام 

الآن ساعت 5:30 صبحه. یکی نیس به من بگه تو  خواب نداری ؟؟؟؟

ولی یه حسی وادارم کرد یه پست برات بذام. گلدون طاقچه خونمون ، شبنم زیبای دلامون این روزا اینقدر خانومو بزرگ شدی که از دیدن بعضی کارات و شنیدن بعضی حرفات قند تو دلم آب میکنی. 

یه لیست بلند بالا از کلمات بامزه و اشتباه شما تهیه کرده بودم که تو گوشیه قبلیم بود و البته بعد از اینکه افتاد زمین و داغون شد و بابایی با یه گوشیه دیگه برام عوضش کرد، اون لیست هم پرید و من کلی غصه خوردم. ولی دوباره نشستم از اول فکر کردم و نوشتمشون. 

تازگیا بیشتر کاراتو خودت میکنی . همونطور که قبلا یه سریشو گفتم ...

لباساتو ببشتر وقتا خودت درمیاری و با کمک هم میپوشیم ، مسواک میزنی  ، اغلب خودت غذاتو میخوری ، دهنتو وقتی کثیف میشه با دستمال پاک میکنی ، گاهی تو تخت خودت میخوابی ... ( فقط خودت تنهایی بازی نمیکنی ) 

چند شب پیش یه مانتو خریده بودم و داشتم تو خونه دوباره می پوشیدمش، مث آدم بزرگا جلوی من وایساده بودی داشتی نگام میکردی یهو با ذوق گفتی : ( موالک و موالک باشه ) یعنی مبارک باشه ، آخخخخخ که نمیدونی چقدر ذوق کردم.  

بابا محمود داشت به دستش پماد میزد ، با ناراحتی اومدی پیشش میگی : ( بابایی آخه چرا مواظب نبودی ؟ ) کم مونده بود سرزنشش هم بکنی و یه فصل دعواش کنی.

تازگیا تا یه کم که باهات تند حرف میزنم اخماتو میکنی تو هم و با یه لحن خیلی شیرینی میگی : ( اصلا نمیخوام باهات حرف بزنم ، قهرم ) حالا یکی بیاد ناز این خاااااانومو بکشه که با ما آشتی کنه .

اون روز داشتیم با هم بازی می کردیم ، میگی : ( مامانی به نظل من بذار علوسکم بخوابه ) یعنی به نظر من .... آقا منو میگی ، آخه تو (به نظر من )چه میدونی چیه دختر ؟؟؟

 هر وقت میخوایم باهم بازی کنیم ، اولین بازی که پیشنهاد میدی خاله بازیع ، بعد خیلی بامزه میگی : ( مثلا تو مامان من باش من خاله تو  باشم  ) یا یه نسبتایی که هیج ربطی به من ندارن ولی خیلی جالبن .

شبا که میخوایم بخوابیم بخاطر بیشتر کارایی که اون روز کردی و مثلا اشتباه بودن بهم قول میدی تا میام قصه واست بگم بعد از هر جمله به مثال ازخودت میزنی ، ( مثلا میگم سارا کوچولو همیشه قبل از غدا دستاشو می شست ، سریع میگی منم دستانو شستم مامانی ببین چه بوی خوبی میده و ....) تاجاییاین کارو میکنی که آخرش قصه رو نیمه کاره بی خیال میشم و با لالایی میخوابونمت. 

وقتی میرین بیرون هرچیزی که می بینی میخوای ( البته بعضی وقتا ) حالا میخواد مربوط به بچه ها باسه یا نثلا آچار پیچ گوشتی و چیزای دیگه ، خلاصه اگه ما اینقدر پولدار بودیم که هر چی تو میخواستی برات میخریدیم هر دفعه باید با سه تا وانت وسایل شما رو می آوردیم خونه .

خلاصه اینقدر شیریت زبونیات زیاده که  واقعا الآن همش تو ذهنم نیست.

پس فردا یعنی 3 شنبه 8 صبح اگه خدا بخواد عازم مشهدیم میخوایم همگی بریم پابوس آقا امام رضا (ع) ، از همین جا خدا رو شکر میکنم که دعوت شدیم و برلی همه آرزوی سلامتی و خوشی میکنم. 

هممون به این سفر خیلی نیاز داشتیم و واقعا خوشحالم که قسمتمون شد. 

خدایا سفر همه مسافرین رو بی خطر گردان ...الهی آمییییین

فعلا خدا نگهدارتون باشه...

 

 

 

 

پسندها (3)

نظرات (6)

مامان مريم
13 مرداد 93 7:54
یعنی گاهی آدم چنان درگیر این جمله های بانمکشون میشه که از همه ی سختی های مادر بودن میگذره آهنگ وبلاگت قشنگه ***آره دقیقا همینطوره. خدا امیر حسین گل رو واست نگه داره.***
فاطمه
13 مرداد 93 8:44
سلام دوس جونم عید گذشته مبارکت باشه و طاعات و عباداتت قبول باشه ایشالا البته مطمئنا از شما قبوله با دل پاکی که داری.سفرتون به خیر و سلامتی ایشالا منم عید فطر با مامانینا رفته بودم جمعه برگشتیم خیلی شلوغ بود اما خیلی خیلی خوش گذشت جاتون واقعا خالی بودحتما مراقب آتنا جونی ما باش ازت دور نشه یه وقت بهش بگو واسه خاله فاطمه بااون دستای کوچیک و دل مهربونش دعا کنه لدفن.دوستون دارم ***سلام عزیز دلم عید توهم مبارک باشه. تو که دلت پاکتر و مهربونتر واسه ما دعا کن. زیارتتون قبول. از طرف من به مامان گلت هم زیارت قبول و التماس دعا بگو. خیلی یادتون کردم البته اگه لایق استجابت باشم.***
samaneh
13 مرداد 93 10:57
خیلی خوشحالم بعداز مدتها اومدم وبلاگ آتنا و متن تازه و عکساتونودیدم.جات خالیه عزیزم.آتنا خانمی شده و اسه خودش.من رو هم دعا کن می بوسمتون. ***ممنون ثمانه جونم. خیلی دلم برات تنگ شده بخدا. محتاجیم بدعا عزیز دلم. ***
نجمه
14 مرداد 93 8:14
موالک باشه هم گوشی جدید هم مانتو...موالک باشه دختر دسته گلت با شیرین زبونی هاش... نظراتم چرا تو پستای قبلی نیست؟! مشهد رفتی دعا یادت نره سفرت بی خطر خوش بگذره بهت ***مرسسسسی سلامت باشی عشقم. ایشالا خدا یه دختر شیرین زبون و جیگر هم به شما بده. چون کامنت های قبلیمو جواب نداده بودم نذاشتم . با عرض پوزش الان تائید کردمشون . محتاجیم به دعا خانومی . ایشالا قسنا بشه با هم بربم. ***
مامان آروین
21 مرداد 93 2:09
خدا این مادر و دختر عاشق و برای هم و برای ما نگه داره اییییییییییییییی جونم شیرین عسلیه نانازم ***ممنونم مامان مهربون آروین. شما هم همچنین. آروین گلم رو ببوسین . ***
خاله مرضیه
4 شهریور 93 13:07
آقا من خیلی دلم آب شد....عزیزم چقدر شیرین زبونه! با وجود داشتن همچین بچه شیرینی دیگه حسابی وقتت پره و دنیات قشنگ. ایشالا همیشه همینطور کنار هم خوب و خوش باشید دوست خشکلم. حتما تا حالا از سفر مشهد برگشتید. اول از همه زیارتت قبول خانمی البته با کمی تاخیر (قبلا هم اومدم اما امکان نظر گذاشتن نبود!).ایشالا که نایب الزیاره بودی. دوم هم اینکه حتما زودی بیا و عکسهای سفرو برامون بذار. ***آره مرضیه جون تا دلت بخواد شیرین زبونه. البته پیش بقیه به عالمه خجالتیه. ممنونم از دعای زیبایی که برامون کردی. مشهد یادت کردم اگر لایق باشم البته. کامپیوترم ترکیده و هممممه عکسام پریده فعلا نمیتونم عکسی بذارم با شرمندگی . ولی در اسرع وقت سعی میکنم مشکل حل بشه. ***